بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

خبرنگاري كار دل است و اصلا به كار گل نمي‌آيد، كار دل است و آنهايي كه معتادش شده‌اند، استرسش را با تمام دنيا عوض نمي‌كنند، خبرنگاري براي آنها تعريفش با تعريف يك شغل عادي فرق مي‌كند، كارت‌زدن و از يك ساعت معين نشستن پشت ميز و تا يك ساعت معين ماندن پشت ميز، كار آنهايي است كه خوره خبر و استرسش هنوز شروع به جويدن اعصابشان نكرده.
توي اين دنيا هر كس مي‌چسبد به يك شغلي‌كسب يا كاري. اين اصلا مهم نيست. مهم اين است كه گاهي اوقات آدم خودش كاري را دوست دارد و براي رسيدن به آن از جانش مايه مي‌گذارد و گاهي اوقات همين طوري از سر ناچار پايش به كاري باز مي‌شود و براي خالي نبودن عريضه همان كار را تا آخر عمر ادامه مي‌دهد.
بين اين دو نفر و نتيجه كارشان تفاوت زيادي وجود دارد، اصلا نتيجه كار اين دو نفر را نمي‌شود با هم مقايسه كرد، در همين حرفه ما؛ يعني خبرنگاري هم اوضاع به همين منوال است، آنهايي كه عشق كار هستند، كارشان و نتيجه‌اش زمين تا آسمان فرق مي‌كند با آنهايي كه همين طوري وارد اين كار شده‌اند و چون جايي نبوده بروند، شده‌اند خبرنگار.

اما حالا كه خيلي چيز‌ها تعريفش را از دست داده و ديگر همه درها لزوما بر پاشنه‌هايشان نمي‌چرخند، فرقي نمي‌كند كه تو چطوري به يك حرفه يا شغلي رسيده باشي، مهم انگار اين است كه لقمه ناني پيدا شود و چيزي براي خيس يا چرب كردن آن و اين اصلا با ذات حرفه‌اي كه كارش يافتن خبر است، هم سنخي ندارد.


خبرنگاري يك حرفه 24 ساعته است، حرفه‌اي كه نه روز مي‌شناسد و نه شب، نه صبح دارد و نه ظهر، خودت را كه به دستش بسپاري اسيرت مي‌كند، در خواب و بيداري كشف و شهود‌هاي تازه‌اي را برايت رقم مي‌زند و در رقابت با ساير رسانه‌ها و همكاران آن رسانه‌ها مجبورت مي‌كند، هر روز از روز قبل به‌روزتر باشي.

دنياي خبرنگاري دنياي پرتضادي است. همين تضاد و تناقض‌ها گاهي باعث مي‌شود، نوشتن يك خبر ساعت‌ها طول بكشد و دست تو از لمس كليد‌هاي كيبورد يا چرخاندن قلم بر كاغذ عاجز بماند.

گاه پيش مي‌آيد كه سوژه ترحمت را برمي‌انگيزد و گاه چيزي، رويدادي كه مي‌خواهي خبرش را بنويسي تا همه بدانند، آنقدر حالت را به هم مي‌زند كه نمي‌داني، بايد كدام كلمه را پيدا كني تا بين احساس تو و خبري كه بايد بي‌طرفانه نوشته شود، فاصله بيندازد.

فاصله انداختن اصولا كار سختي است، بين خودت و علاقه‌ات و كارت، خبرنگاري يعني جمع همه اينها، يعني كاري كه تو بايد در آن بي‌طرف باشي و علاقه و سليقه‌ات را پيش از نوشتن خبر، توي سطل آشغال زير ميزت دفن كني، اما مگر مي‌شود، سخت است، باور كنيد سخت است و همين سخت بودن دنيايي را رقم مي‌زند كه گاهي آنقدر دوست داشتني است و گاهي آنقدر بد كه نه مي‌تواني دوستش داشته باشي و نه مي‌تواني از آن متنفر باشي.